🌞خــــؤرشــــــیـــــدِ مــــــن 🌞

اتاقکِ ذهن خیالی ام
🌞خــــؤرشــــــیـــــدِ مــــــن 🌞

حـــرفـــــایــــــ ڪـــــه
از دل💔 تـــــــراؤشــــ مــــی ڪنـــــد
تـــــــا از مــــــنـــــطــــق!

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
نویسندگان

۷۸ مطلب توسط «мαѕoυмeн» ثبت شده است

۰۴
فروردين

گاهی اوقات قلب زمانِ بیشتری برای قبول کردنِ چیزی داره که مغزت همین الان هم می‌دونه...

قلبه دیگه نادونه، استاد تکرارکردن اشتباهات تکراریه.

دوست داره یه مسیر رو هی بره ولی باور نکنه که اشتباهه...تا جایی که با کله بخوره به جایی و دردش بگیره.

انگار بدون دردش اومدن و شکستن نمیتونه بفهمه. شاید قلبی که یادبگیره بشکنه دیگه مثل قلب سالم نمیتونه بتپه. میشه یه قلب شکسته که فقط شکسته شدن رو بلده. 

ولی اخه تا کی میتونه بشکنه و بازم ادامه بده؟ 

کاش مغز بیشتر از اینا حواسش بهش باشه.

<معصومه نوشت >

  • мαѕoυмeн
۱۷
آبان

شاید آرامش همین باشد، که فنجان قهوه‌ات را به صورتت بچسبانی، چشم‌هایت را ببندی، و عطر و گرمای فنجانت را نفس بکشی، آن هنگام که در کُنج‌ترین گوشه‌ی زندگی‌ات نشسته‌ای، و می‌دانی که زورت از قدرت دست‌های تقدیرت کمتر است. خیلی کمتر …

  • мαѕoυмeн
۰۹
آبان

یکی میگفت مراقب باش چه چیزی رو با چه کسی تجربه میکنی..
ممکنه قهوه خوردن با یه آدم اشتباه باعث بشه شما از قهوه بدتون بیاد..!
حالا تو تمام ابعاد زندگیت بهش فک کن.

پ.ن؛
و شاید وقت گذاشتن با یه آدم اشتباه و سمی باعث بشه از بیان و وبلاگت که یه روزی پناهت بود، دور بشی.  
  • мαѕoυмeн
۱۳
مهر

روزی ما دوباره کبوترهای‌مان را پیدا خواهیم کرد، و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت. روزی که کمترین سرود بوسه است، و هر انسان، برای هر انسان برادری‌ست. روزی که دیگر درهای خانه‌ها را نمی‌بندند، قفل افسانه‌ای‌ست، و قلبی عاشق، برای زندگی بس است …

#ناشناس

  • мαѕoυмeн
۰۸
مهر

ـ خیال نکن
اگر برای کسی
تمام شدی
امیدی هست

خورشید

از آنجا که غروب می‌کند

طلوع نمی‌کند

“افشین یداللهی“

- دوران سختی از زندگیم رو دارم میگذرونم. چه از لحاظ شغلی چه از لحاظ مالی چه از لحاظ روابط شخصی و... بذارید سربسته بگم باید بین این که برم سراغ کار غیرمرتبط با رشتم یا کار مرتبط تصمیم بگیرم. باید در مورد استقلال از خانواده خصوصاً استقلال مالی تصمیم بگیرم. باید در مورد قطع ارتباط با یک دوست قدیمی تصمیم بگیرم. و... خلاصه باید تصمیمات مهم و جدی بگیرم. فکر کنم دقیقاً تو برهه حساس کنونی قرار دارم. تو این مدت انقدر دورمو از آدمای قدیمی خلوت کردم که احساس میکنم حتی خودمم رو دیگه ندارم. یعنی بهتره بگم خود سابقم رو دیگه ندارم. ولی چون هنوز خود جدیدم شکل نگرفته و هویت پیدا نکرده الان در حال حاضر خالی ام از هر چیزی. احساس میکنم شبیه یه خلأ هست‌.  هم دوسش دارم هم دوسش ندارم. شاید مقدمات یه تغییر بزرگ باشه. شاید جدی جدی دارم عوض میشم. شایدم نشونه های افسردگی سخت.:). 

تنها چیزی که برای من تو این روزهای سخت امید بخش هست اینه که از قدیم گفتن قراره بعد سختی، آسونی بپره تو بغلت. دیگه قرار از اول همین بوده پس باید همین بشه. پس باید صبوری کنم. 

خلاصه که صبح میشه این شب تاریک.

  • мαѕoυмeн
۰۲
مهر

آدم باید یک نفر را داشته‌ باشد
که شب‌ها وقتی در تاریکی کنارش خوابیده،
با او از دیروزِ مزخرفِ طولانی

یا از روز زیبای فردا حرف بزند ...


#حمید_سلیمی

  • мαѕoυмeн
۲۷
شهریور

جای خالی آدم‌ها در واقع جای خالی بودن‌شان نیست. جای خالی تکه‌ای از قلب‌مان است که روزی خانه‌شان بوده، به نام‌شان بوده، و بوقت سفر آن تکه‌ را هم با خود برده‌اند. این است که همیشه با مرور خاطرات کسی، گوشه‌ای از قلب‌مان تنها میشود، درد می‌گیرد، می‌‌‌سوزد …

  • мαѕoυмeн
۲۵
شهریور

فصل 3 زخم کاری هم تموم شد.

من به عنوان یه مخاطب دو آتیشه نه تنها از پایان بندی این سریال راضی نبودم بلکه اصلا با روایت داستانی فصل های دو و سه کلا ارتباط نگرفتم. برای نمونه به چند تا موضوع اشاره میکنم.

مثلا بازیگر هایی که به طور ناگهانی به داستان اضافه میشدن و بازم ناگهانی در داستان گم میشدن و خبری ازشون نبود کم نداشتیم. کیمیا نقش اضافی و ول شده در هوایی بود. البته کیمیای فصل دوم و سوم رو میگم. اصلا از اون اول معلوم نبود برای چی اومده و قراره چه کاری برای داستان کنه. بعد از اون از نقش بی جهت پررنگ سیما خوشم نیومد. انگیزه سیما برای انتقام از طلوعی اصلا قابل قبول نبود. سیما یک زن بابای هم سن و سال برای بچه های شفاعت بود که به نظر برای منافع شخصی خودش همسر شفاعت شده بود. سیما یه زنی بود که دنبال سهم خواهی خودش بود. پس اون گریه ها و اشک و آهی که برای مرگ بچه های شفاعت از خودش نشون میداد برای مخاطب غیرقابل باور بود. بخاطر همینه که نیت و انگیزه ش برای انتقام  و خونخواهی برام قانع کننده نبود. اما در مقابل سمیرا. سمیرا یک مادر به معنای واقعی زخم خورده بود. انتقام و خونخواهی بچه هاش در کنار مالک مهم ترین موضوعی بود که داستان باید بهش می پرداخت. اما چیزی که دیدیم این بود که سمیرا به حاشیه رفته بود و جز حسودی کردن به زن های اطراف مالک کار مهم دیگه ای نداشت. همزمان شخصیتی مثل سیما کاسه داغ تر از آش شده بود و برای انتقام از طلوعی با مالک همراهی می کرد. درست مثل فصل پیش که به طرز عجیبی حضور مالک کم رنگ شده بود این فصل حضور سمیرا کمرنگ و مسخره شده بود. سکانس قتل طلوعی هم افتضاحی بود برای خودش. چون که سمیرا شخصا هیچ خورده حسابی از طلوعی نداشت و فقط برای اینکه ببینه سیما چیکار میکنه و آیا با مالک میپره یا نه تعقیبش میکرد. سمیرا نه در کشتن طلوعی دخالت کرد نه اصلا دیالوگی در این سکانس مهم به زبون آورد. صحنه کتک خوردن سمیرا به دست مالک انصافا ایده خوب و جذابی بود اما انتظار میرفت در ادامه دوباره سمیرا کنار مالک قرار میگرفت. البته بعضی از دوستان میگن که قصد نویسنده اینه که از مالک و سمیرا یک دوگانه درست کنه و در فصل آینده اون ها در مقابل هم قرار بگیرن. اما باز هم برای منه مخاطب این موضوع میتونست یه جور دیگه زمینه سازی بشه نه با کم رنگ کردن شخصیت مهمی مثل سمیرا. 

در اخر خیلی دلم برای زوج مالک و سمیرا سوخت.

آقای مهدویان شما کارگردان و مستند ساز خیلی خوبی هستی. لطفا فیلمنامه هاتون رو بده دست یه آدم کاربلد بنویسه. :)

  • мαѕoυмeн
۱۷
شهریور

قرار نیست جواب همه را بدهیم،

قرار نیست همه را خوشحال کنیم،

قرار نیست همه از ما راضی باشند،

قرار نیست همه ما را دوست داشته باشند.

...

 زمان گذشت تا با این چهار جمله کنار بیام. خیلی زمان گذشت. 

  • мαѕoυмeн
۰۴
ارديبهشت
آدم است دیگر
یک روز حوصله‌ی هیچ‌چیز را ندارد 
دوست دارد خودش را بردارد بریزد دور 
#حسین_پناهی
  • мαѕoυмeн