🌞خــــؤرشــــــیـــــدِ مــــــن 🌞

اتاقکِ ذهن خیالی ام
🌞خــــؤرشــــــیـــــدِ مــــــن 🌞

حـــرفـــــایــــــ ڪـــــه
از دل💔 تـــــــراؤشــــ مــــی ڪنـــــد
تـــــــا از مــــــنـــــطــــق!

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
نویسندگان

۸۲ مطلب توسط «мαѕoυмeн» ثبت شده است

۲۷
مرداد

من فقط روشنایی روز را می بینم ...


 آهنگ  daylight از تیلور سوئیفت
پ . ن :
یادم باشه از مهمون ناخوانده مون بنویسم
از کرونایی که یهو وسط اون همه شلوغی زد به زندگیمون و همه چی رو زیر و رو کرد ..
از تمام اون روزای سیاه و تاریکی که گذروندیم ...
حالا که اوضاع بهترشده حس می کنم دوباره باید دست به قلم بشم و همه ی خاطرات رو ثبت کنم
تا اگه چن سال دیگه خواستم دوباره طوفان سرکشی راه بندازم و با قیل و قال  از زمین و زمان شکایت کنم یاد این روزایی که گذروندم بیافتم.
الان حس میکنم یکی منو با یه تیپا از یه دنیای دیگه پرت کرد تو یه جهان دیگه..
تواین روزا فقط و فقط دارم فکر میکنم به تمام چیزهایی که دور و اطرافم داشتم و چشمم اونا رو نمی دید!
شاید اولین چیزی که الان دارم می بینمش وجود خودم باشه 
دلم میخواد از تمام چیزایی که منو وصل می کنه به اون دنیای تاریک جدا بشم
باید تمام گرد و خاکارو پاک کنم و دوباره از نو بسازم
البته شاید بهتره همینی که هستمو ترمیمش کنم مگه آدم چقدر فرصت داره که هی از نو شروع کنه
دلم میخواد ساعت ها بشینم و فکر کنم
قدم بزنم
و با یه لیوان چایی برم تو طبیعت و فقط به روشنایی و نور فکر کنم
به بارقه های امیدی که کم کم خودشونو تو دل سیاهی نشون میدن
به خورشید من که تازه پیداش کردم و الان بهش اعتقاد کامل دارم : )
حالا که اوضاع یکم آروم شده فقط این آهنگ از تیلور دوست داشتنی برام آرامش آوره


 

  • мαѕoυмeн
۰۴
مرداد

سلام به همگی 

بالاخره اون روز پر برکت رسید .میگن همچین روزی البته پنج شنبه بوده و دم ظهر چشم به جهان گشودم .

تا حالا سعی کردید هم زاد های خودتونو بشناسید و بفهمید چقدر وجه اشتراک دارید؟

یونگ 

سیروان خسروی

محمود فکری

من و این سه بزرگوار در یه روز متولد شدیم :)

جناب یونگ رو که میشناسید؟؟؟ روانشناس و فیلسوف فقید ؟همون آدمی که بعد درون گرایی و برون گرایی شخصیت رو معرفی کرد و کار رو برای خیلی از ماها برای شناختن شخصیت خودمون راحت کرد 

که عکسشو بزرگ گذاشتم بالا . شیطنت نگاهش فقط 😅

یکی از الهامات بنده برای روانشناسی خوندن بخاطر این بود که تو یه روز به دنیا اومدیم و مرحوم به خوابم اومد و تاکید داشت که بیام این رشته

هر چند مثل خودش نظریه علمی مو هنوز ندادم بیرون و روانشناس قابلی نشدم ولی تا همینجا هم باید ازم راضی باشی جناب یونگ دلخور نشوو🙇

خوب اگر همچنان به این الهامات اعتقاد دارید باید بگمم که یکی مثل جناب سیروان همزاد بنده هستند.با ایشون و موسیقی زیباشون هم آشناییت دارید که ؟موسیقی های بکر و خوش استیل ایشون بر میگرده به منبع مشترک خلاقیت هامون 

اینم ریز بگم الهاماتی از جناب محمود فکری به من رسید که طرفدار استقلال شمم و شدم.

خلاصهه

جدای از شوخی 

روز تولد آدما باید روزی باشه که تصمیم بگیرن یه آدم جدید باشن .آدمی که اخلاقا و کارای بدشو پذیرفته و کنار میذاره و اخلاقای خوبشو ادامه میده.

آرزوی من در چهارم مرداد سال هزار و سیصد و نود و نه اینه که سال آینده این آدمی که هستم نباشم

فووووت ....

پ.ن : "هر کس از خدا بدى بگوید، در اصل بدىِ خودش را گفته. چه بداند چه نداند، همین است که هست."

ادامه جملات خفن ازون کاناله :))

پ.ن : ببخشید که ذوق نوشتنم کمی کدر شده ولی مرا تحمل کنید که این چنین نمی ماند

 

  • мαѕoυмeн
۰۱
مرداد

"گذشت زمان به من آموخته که با دیگران نباید چندان درباره حالت هاى وجد صحبت کرد.

نمى دانم چرا آدمیزاد تمایل دارد وقتى چیزى را درک نمى کند بدى اش را بگوید."

# ناشناس

پ.ن : امروز یک کانالی رو پیدا کردم که قبلا توش عضو بودم . خیلی عجیب غریبه مطالبش . یک سری جمله یک خطی فلسفی بدون منبع میذاره . نمیدونم چرا خوشم اومد از مطالبش حالا اگر دیدین جملات ناب و سنگین گذاشتم بدونید از اون کانال عجیب غریبه س.

پ.ن : دوس ندارم از اتفاقات ناخوشایند زندگیم بگم ولی همین بس که ضد حال ترین ایمیل زندگیم رو دیروز بهم زدند و نتیجه چندین ماه تلاشم زیر سوال رفت . باید دوباره شروع کرد اما کی دوباره حس شروع بگیرم خدا داند.

پ.ن: من این دختر بچه رو خیلی دوس دارم . حس خوبی بهم میده . انگار بچگی های خودمونه. فکر کنم قبلا هم پستش کرده بودم ولی اشکال نداره شاید بعدا هم دوباره بذارمش خخ

  • мαѕoυмeн
۲۸
تیر

به ﮐﻤﺎﻝِ ﻋﺠﺰ ﮔﻔﺘﻢ، ﮐﻪ ﺑﻪ ﻟﺐ ﺭﺳﯿﺪ ﺟﺎﻧﻢ

ﺑﻪ ﻏﺮﻭﺭ ﻭ ﻧﺎﺯ ﮔﻔﺘﯽ: ﺗﻮ ﻣﮕﺮ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺴﺘﯽ؟

#فروغی‌بسطامی

  • мαѕoυмeн
۲۷
خرداد

 

 

و از میان مردم کسانی هستند که خدا را یکسویه و در برخی شرایط عبادت می کنند ; پس اگر خیری به او رسد به آن آرام می گیرد و به عبادت خدا و دین او دل خوش می کند و اگر رنج و محنتی به او رسد روی می گرداند و از عبادت خدا باز می ایستد . او در دنیا و آخرت زیان دیده است و زیان کاری آشکار همین است . 

سوره حج آیه 12 

  • мαѕoυмeн
۲۶
فروردين

 

گر چه این شهر شلوغ است، ولی باور کن


آن‌چنان جایِ تو خالیست، صدا میپیچد!

 

#شیوا_فضل‌علی

 

پ.ن :

دلی که از نور خدا خاموش شده رو چجوری روشن میکنن؟؟

 

  • мαѕoυмeн
۲۹
اسفند

سال 98 با تمام
 بدی هاش ..
 سیاهی هاش..
بلا ها و مصیبت هاش غم هاش و دل گرفتگی هاش تموم شد ...
نه !
نمیخام اینجوری بنویسم
شاید اگه
از من بپرسی میگم سال 98 با تمام خوبی هاش و تجربه هاش  تموم شد .
365 روز پر از ماجرا بود اما هم خوب هم بد
پر از خاطره پر از یادگیری و...بود
نمیخام کتمان کنم بدی و غم و ناراحتی نبود اما میخام طرز نگاهمو به این غم و ناراحتی عوض کنم
میخام با دید روشن به همه چیز نگاه کنم
مگه میشه یه سال از عمری که خدا بهم هدیه داده تا نفس بکشم ، تا زندگی کنم ...رو تماما شر ببینم
به قول اون پیرمرد دوست داشتنی توی فیلم
مگه میشه طمع گیلاسو بچشی، نور افتاب رو درختا ببینی و گرماش رو پوست دستت حس کنی ،
صدای جیک جیک گنجشکارو بشنوی
و.. نخوای این دنیا رو دوست داشته باشی!؟
زندگی نسبتی از خیر ها و شر هاست
روزگار قطار زندگی رو تو ریل آهنی خودش پیش میبره
این خوبی ها و بدی ها رو چه بخواییم و چه نخوابیم وجود دارند 

روزگار منتظر واکنش ما نمیشینه

حالا که بعضی چیزا خارج از اراده من اتفاق میافته به جای اینکه باهاش بجنگم و در مقابلش بایستم!

در کنارش می ایستم و به همه چی نگاه می کنم !

بذار به عنوان یه تماشاگر ببینم و تصمیم بگیرم

همه این ها رو گفتم که بگم
یه سال رفت و یه سال پیش روی توعه

فرصت مجدد زندگی بهت داده شده
باید انتخاب کنی که 
با امید به خدا و تمام نیرو به ادامه زندگی فکر کنی  و با ساز روزگار هم نوازی کنی

یا اینکه نخوای کنار بیای و جا بمونی ... که اون وقت بدون زندگی تلخی خودش رو بیشتر به طمع ت می چشونه :(
سال 99 که بیاد
با خودته که بازنده باشی یا بخوای تا آخرش پای کار بمونی :)

پ ن : یه موسیقی بی کلام و بی نظیر

برای آرامش بیشتر پیشنهاد میشه :)

دریافت

 

 

  • мαѕoυмeн
۲۱
اسفند

 

"متـون"


جمع مکسر متن نیست !


من است؛


که تو را در آغوش گرفته است...!

 

#زانیار_برور

  • мαѕoυмeн
۱۳
اسفند

برایت قهوه می‌ریزم،
 تو از من آب میخواهی !

 

به چَشمت شعر میکارم
ولیکن خواب میخواهی 

 

مسیرِ مستقیمی را
نشانَت می‌دهم 


اما پُر از آشفتگی هستی...و

تو پیچ‌ وُ‌ تاب میخواهی !!؟

 

 

(در ادامه شاعر دیگری میفرماید :

دلبرِ لجبازِ تو کاری به دستت داد و رفت

زشت بود اما به زیبایی شکستت داد و رفت :))

 


#علیرضا_آذر

 

 

 

 

  • мαѕoυмeн
۱۰
اسفند

 

حساب کرونا پاک است

کرونا به ظاهر اسم رمز جدایی و مرگ است. اما خوب که به آن بیاندیشی، اسم رمز زندگی و وحدت است. اسم رمز جدایی است وقتی به قول آن خواننده افغان یار از یار می‌ترسد، فروشنده از مشتری، رهگذر از رهگذران، فرزند از پدر و چه می‌گویم حتی فرد از دستان خود می‌ترسد. اما این همه پرهیز از دیگری و ترس، کودک ناخواسته‌ای در درون پنهان کرده است. 
این‌ها که امروز می‌ترسند و از هم فاصله می‌گیرند، تا همین چند ماه پیش، به هم لبخند ریاکارانه می‌زدند روی هم را می‌بوسیدند اما به هزار صورت خواسته یا ناخواسته از هم فاصله می‌گرفتند و حساب خود را از حساب دیگران متمایز می‌کردند. حراست از منافع فردی و تلاش برای افزون کردن آن، برادر را رویاروی خواهر قرار می‌داد و همسایه را پر از خشم نسبت به همسایه می‌کرد. شب و روز علیه هم حیله می‌کردیم و از کلاهی که سر دیگری گذاشته‌ایم مسرور بودیم. هویت‌هایی که در عرصه جامعه و سیاست ساخته می‌شد، پر بود از قابلیت‌های دشمن پروری. طرد و تحقیر می‌کردیم، جان یکدیگر را با خشم می‌گرفتیم و احساس پیروزی و سروری می‌کردیم. ویروس خودشیفتگی‌های فردی، جناحی، دینی، ملی و سیاسی، همه جا گیر شده بود. 
اگر معیار مرگ و میر ناشی از ویروس است، یک عقل منصف باید کارنامه ویروس کرونا را با کارنامه مرگ و میر ناشی از ویروس خودشیفتگی‌های اجتماعی، دینی و سیاسی ما آدمیان مقایسه کند. البته اگر به مرگ و میر اکتفا نکنیم، و طرد و تحقیر و نادیده گرفته‌شدگی را هم به حساب آوریم، حساب کرونا کاملاً پاک است.
با کرونا، از هم فاصله می‌گیریم حتی از دستانمان. اما در عین حال در وضعیتی پرتاب شده‌ایم که یک ویروس مرزها را از هم دریده است. از چین، به قم سفر می‌کند، عامی و روحانی را از هم نمی‌شناسد. فقیر و غنی را در هم می‌آمیزد، مردمان و حاکمان را یکسان هدف می‌گیرد، جهان سوم و جهان اول را در می‌نوردد. ابرقدرت و کشورهای فقیر و فرودست را کنار هم می‌نشاند. 
امروز تنها پزشکان سخن درخور توجه دارند. پزشک قطع نظر از این که مسلمان یا یهودی یا غربی یا شرقی است، مرجعیت یافته است. آن‌ها با زبانی سخن می‌گویند که از مرزهای هویت‌های ستیزنده و کور فراتر می‌رود. همه به پزشک نظر دارند، تلاش‌های عملی و پژوهشی‌شان آن‌ها را دنبال می‌کنند. پزشک سخن معتبر ایجاد می‌کند و سخنش سخن عموم بشری است. آن‌ها ایستاده‌اند، بیمار می‌شوند و از دنیا می‌روند، بی‌آن‌که قطره‌ای کینه در دل داشته باشند. 
دیگر امور بشری از وجوه تمایزگذارشان تهی شده‌اند: از دین، فقط خدا مانده که موضوع توکل و اتکاست، خدایی که خدای همگان است. از سیاست، فقط کارآمدی و تلاش موثر برای رفع آلام مردم باقی مانده است، از رابطه‌های انسانی، فقط ملاحظات ناظر به حراست از خود و دیگری برای بقاء جمعی. از هویت ملی، تلاش برای در امان نگاه داشتن بشریت از احتمال شر ناشی از آلودگی ما.
کرونا هر یک از ما را به زیر کشیده است. در بارگاه کرونا، بیشتر محتمل است ناقل بیماری و آلودگی باشیم تا حامل پیام نجات بخش برای بشریت. بیش‌تر باید بابت میزان تلفات و افراد مبتلا، خود را پاسخگوی بشریت بدانیم تا خورشیدی که همه باید به آن خیره بمانند. مبارزه با کرونا هم مثل جبهه‌های جنگ است اما در این میدان، تنها روان و جان و دانش و رفتاری پیش می‌رود که نگاهی جهانشمول داشته باشد. پر باشد از دوستی آدمیان با هر وضعیت و جایگاهی. 
برکت ناشی از آن نطفه‌ هنوز بارور نشده، جهان ما را بی‌معنا کرده است. کرونا منتظر زبان و نظامی از رفتار است که مبتنی است بر خواست خیرخواهانه عموم بشری. مردم این روزها نمی‌فهمند چرا هنوز هم فعالان دانشجویی مثل ضیاء نبوی بازداشت می‌شوند، چه وقت صدور حکم علیه فعالان آبان ماه است. با چشمانی گیج به تبلیغات پوچ تلویزیون نگاه می‌کنند که حاکی از کارآمدی نظام است. در همان حال ناباورانه به صفحاتی در اینترنت نگاه می‌کنند که تلاش دارند در میان این طوفان جهانی، اسنادی تازه از ناکارآمدی جمهوری اسلامی بر ملا کنند، بی بی سی و تلویزیون آمریکا را می‌نگرند و نمی‌فهمند مقصودشان از تکرار سوگیری‌های تبلیغاتی این بار به نام کرونا چیست. کرونا، روان مردم و جامعه را به سویی دیگر برده است. سویی مبارک که نباید آن را فرونهاد. 
ما آدم‌ها، وقتی در سلامتی به سر می‌بریم و کم و بیش روانمان آسوده است امکان‌های زندگی را بر سر هم می‌کوبیم. هر روز با  بهانه‌ای به هم هجوم می‌بریم. اما ترس از مرگ، پیامبری است که گویا از جهانی دیگر خبر می‌آورد، فریاد می‌زند کافی است. همه فرصت‌های تداوم زندگی را آن‌قدر بر سر هم کوبیدید که دیگر چیزی از آن باقی نمانده است. اینک قراردادی تازه منعقد کنید و زندگی تازه‌ای را رقم بزنید. مرگ این چنین منجی زندگی می‌شود. 

 

#دکتر_جواد_غلام‌رضا‌کاشی. 

 

  • мαѕoυмeн